در مکتب استاد جوادی آملی
30 بازدید
موضوع: سایر
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : کیهان اندیشه ) اذر و دی 1370 - شماره 39 )(21 صفحه - از 3 تا 23)
تعداد شرکت کننده : 0

سؤال

تفسیر و تمایز آن از تأویل و هم از تفسیر به رأى را بیان فرمایید.

پاسخ

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم دهمین سالگرد ارتحال حضرت استاد علامه طباطبائى، مفسر کبیر و گرانقدر قرآن کریم فرا رسیده است، این حادثه تلخ و ناگوار موجب عرض تعزیت به پیشگاه حضرت ولى عصر ارواحنا الفدا و مراکز و حوزه‏هاى علمى و مقام رهبرى و همه علاقه‏مندان به قرآن است.

همچنین از مدیریت محترم کیهان اندیشه تشکر مى‏شود، که براى گرامیداشت قرآن و تفسیر آن در صدد تهیه مطالبى بوده‏اند.

مرحوم علامه طباطبائى رضوان الله تعالى علیه، مانند سائر مراجع دینى، در اندیشه احیاء تراث علمى و آثار قرآن و عترت بوده‏اند، منتهى در سیره‏اى خاص و روشى مخصوص. دیگران به بخشهاى خاص از علوم و احیاء آنها پرداختند و آن بزرگوار در ضمن زنده کردن سائر بخشها، قسمت مهم عمر شریفش را به احیاء علوم قرآنى و عترت و فلسفه الهى صرف کردند.

قبلا لازم است راجع به اصل و اساس قرآن شناسى، بحثى ارائه شود، یعنى قبل از آنکه‏

در تفسیر قرآن به قرآن، از درون قرآن را بشناسیم، باید ابتداء از بیرون آن را شناسایى کنیم، تا با معرفت بیرونى از درون خدمت قرآن برویم.براى شناخت چند مقدمه لازم است: مقدمه اول اینکه قرآن کلام خداست و هر کلامى آیت متکلم خود است، متکلم در لابه‏لاى کلام خودش متجلى و جلوه‏گر است، چنانچه على علیه السلام در کتاب قیم نهج البلاغه در خطبه 147، بیان فرمود:«فتجلى سبحانه لهم فى کتابه من غیر ان یکونوا رأه بما اراهم» یعنى ذات القدس اله در کتاب خود براى بندگانش تجلى کرده است، ولى بندگان او را نمى‏بینند.

از این تعبیر دو استفاده مى‏شود، اول اینکه قرآن کلام خداست و خداوند متکلم این کلام است و مانند هر متکلمى در کلامش تجلى کرده است، دوم اینکه حضرت گله دارد که مردم چرا متکلم را نمى‏بینند؟نه اینکه متکلم دیدنى نیست، باید مى‏دیدند ولى ندیدند، اینها کلام را دیدند اما متکلم را ندیدند، منتهى در همان نهج البلاعه مراد از رؤیت متکلم چنین تشریح شده است«لا تدرکه العیون بمشاهدة العیان و لکن تدرکه القلوب بحقائق الایمان».

بنابراین بر اساس اصل اول و مقدمه اولى، قرآن کلام خداست و خدا متکلم این کلام است، و معناى تکلم هر اینجا تجلى متکلم در لباس کلام است، و او که مستمع راستین است متکلم را با دل مى‏بیند و آنکه مستمع ظاهرى است کلام متکلم را از راه نقل مى‏شنود.

مقدمه دوم براى قرآن شناسى این است که اگر خدا در کلامش تجلى کرده است و اگر قرآن جلوه خداست، چون ذات اقدس تعالى داراى اسماء فراوانى است، اسماء ظاهر و باطن، قهرا قرآن هم ظواهرى دارد و بواطنى، ظواهر قرآن جلوه‏گاه اسماء ظاهرى حق‏اند و بواطن قرآن تجلى‏گاه اسماء باطنى خداى‏اند.و اگر چنین متکلمى با تمام اسماء حسنایش در کتاب و کلامش جلوه کرده است یعنى هم با«هو الاول و الاخر»ظهور کرده و هم با «هو الظاهر»ظهور کرد، و هم با«هو الباطن»ظهور کرد، زیرا هم«هو الاول و الاخر»است و هم«هو الظاهر و الباطن».چون اسماء باطنى دارد و علاوه بر اسماء ظاهرى، اسماء باطنى نیز در کلامش ظهور دارند، قهرا این کلام ظاهرى دارد و باطنى، این هم اصل دوم و مقدمه ثانى.

اصل سوم آن است که، کلام ذات اقدس اله دو قسم است:یک کلام تکوینى و یک کلام تدوینى.آنچه در جهان خارج سهمى از هستى عین و خارجى دارد، آن کلام تکوینى حق به شمار مى‏آید، آسمان و زمین، دریاها و صحراها این چنین است، انسان و غیر انسان چنین است، دنیا و برزخ و آخرت این چنین است، بهشت و جهنم این چنین است، اینها همه جزء کلمات الهى‏اند.فرمود:«قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربى لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات‏

ربى و لوجئنا بمثله مددا»(کهف/109)

بگو:اگر دریا براى نوشتن کلمات پروردگار من مرکب شود، دریا به پایان مى‏رسد و کلمات پروردگار من تمام نمى‏شود هر چند دریاى دیگرى به کمک آن بیاورید.

اما کلمات تدوینى خداى سبحان عبارت است از، صحفى که ذات اقدس اله بر قلوب انبیاء و اولیائش سلام الله علیه، انجیل عیسى سلام الله علیه، کتاب نوح سلام الله علیه، تورات موسى سلام الله علیها، انجیل عیسى سلام الله علیه و زبور حضرت داود علیه السلام و در نهایت قرآن که بر قلب مبارک رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نازل شده است.اینها همه کلمات تدوینى ذات اقدس اله‏اند، فرمود:«نزل به الروح الامین على قلبک لتکون من المنذرین».(شعرا/193)

پس کلمات الهى دو قسم است، تکوینى و تدوینى، آنچه که بصورت احادیث قدسى یا صحف انبیاء سلام الله علیهم، یا کتابهاى انبیاء سلف، یا قرآن کریم تجلى کرده است، اینها همه کلمات تدوینى حق‏اند، و آنچه در جهان خارج سهمى از هستى دارد آنها کلمات تکوینى حق محسوب مى‏شوند.

اصل و مقدمه چهارم آن است، ذات اقدس اله که متکلم این کلمات است، در همه آنها با اسماء ظاهرى و باطنى خود جلوه کرده است، هم در کلمات تکوینى و هم در کلمات تدوینى و لذا از جهت تجلى فرقى میان این کلمات نیست.و البته آنچه در جهان خارج است یک ظاهرى دارد که با حس ظاهرى درک مى‏شود و منافع و فوائد آن بررسى مى‏شود و یک باطنى دارد که با کنکاش علمى و تلاش مستمر حل مى‏شود.

درباره کلمات تدوینى هم بشرح ایضا، یعنى گاه بواطنى است که با کنکاش‏هاى علمى و استنباطات موشکافانه قادر به حل آنها خواهیم بود.

براى نمونه چند مثال ذکر مى‏کنیم تا روشن شود که کلمات تکوینى ذات اقدس اله یک ظاهرى دارد و یک باطنى، گر چه ظاهر و باطنش هر دو در قلمرو ماده و طبیعت است، ولى ظواهر آن امور طبیعى با حواس ظاهرى درک مى‏شود و منافع و فوائدش از طریق همین حس ظاهرى مشخص است.

اما بواطن همین موجودات طبیعى احتیاج به کنکاش علمى و اجتهاد عالمانه دارد که براى کارشناس محقق و متخصص امکان دارد.مثلا موجودات آسمانى و بعضى از ستاره‏ها و موجودات نورانى آسمان ظاهر و درخشان‏اند که با حس ظاهرى درک مى‏شوند، فوائد و منافع آنها نیز با همان حس ظاهرى روشن است، بسیارى از ستارگان هستند که با چشم غیر مسلح کسى قادر به دیدن آنها نیست بلکه باید باچشم مسلح در رصدخانه مشخص بشوند، مسیر طلوع و غروبشان و سقوط و صعود آنها تنها با مسائل عمیق ریاضى که در

رصدخانه‏ها آن هم در طى چندین سال رصدبانى کارشناسان اخترشناس باید حل بشود، و البته آنچه که معلوم نیست خیلى بیش از آن است که معلوم است.

لذا ذات اقدس اله به دو بخشش اشاره مى‏کند:«فلا اقسم بما تبصرون و مالا تبصرون»(واقعه/38)یعنى سوگند یاد نمى‏کنم یا نیازى به سوگند نیست، به آنچه شما مى‏فهمید و آنچه نمى‏فهمید، این ابصار تنها به معناى دیدن نیست بلکه کنایه از فهم است، یعنى خیلى چیزها است که فهم شما به آن نمى‏رسد و من قسم یاد مى‏کنم به آنچه در فهم شما نمى‏گنجد و نمى‏دانید، قسم به آن چیزهایى که در دسترس بصائر شما نیست چه رسد به ابصار.

نمونه دیگر همان موجودات زمینى‏اند، زمین خیلى از فوائد و منافعش ظاهریست که با حسن ظاهر و دید ظاهرى کشف مى‏شود، و سود آنها نیز مشخص است، و خیلى از منافع و فوائد آن در درون مخفى است، که یک معدن‏شناس عمیق باید سالیان متمادى رنج ببرد تا از درون زمین بتواند، استخراج بکند و بفهمد که این خاک دردرون خود چه دارد، این درباره زمین.همین را درباره دریا هم مى‏توان گفت، دریا یک سلسله منابع و منافع ظاهرى دارد، آب، ماهى و مانند آن از این قبیل‏اند، اینها فوائدى هستند که چشم ظاهر قادر به درک آنهاست.یک سلسله گهرهاى عمیق و گرانسنگى هم در نهان خود و در درون خود جاى داده که تنها یک غواص دریاشناس باید بعد از سعى فراوان و به مخاطره انداختن جان خود به آنها دست یابد، این سه نمونه.

اما جامع و مهمتر از همه اینها خود انسان است، انسان یک موجودى است که از او بعنوان«کون جامع»یاد مى‏شود.یک اعضاء ظاهرى دارد که مى‏شود آنها را با قدرى بحث و جستجو درک کرد و شناسایى نمود، وظائف و منافع آنها را شناخت و پى به ساختمان و برنامه آنها برد، و یک سلسله فعالیتهاى درونى دارد که علم تشریح و کالبد شکافى با تلاش و کوشش فراوان به آنها واقف مى‏شود و به درون انسان راه پیدا مى‏کند.تازه اینها در محدوده طبیعت و قلمرو ماده و علوم تجربى‏اند.

ولى بشر جانى دارد که از چارچوب طبیعت بیرون است و در تالار تشریح هیچ مشرحى نمى‏گنجد و در تجربه هیچ عالم تجربى جاى نمى‏گیرد، مسأله نفس است و تجرد روح و مراحل آن و امثال ذلک، که تنها با یک اجتهاد مستمر مى‏توان آن را شناخت.

پس انسان هم مانند موجودات دریایى، صحرایى، آسمانى، یک ظاهرى دارد و یک باطنى که ظاهرش را مى‏شود با مختصرى بحث و جستجو کشف کرد و باطنش در دراز مدت احتیاج به تلاش مستمر دارد...

آدرس اینترنتی